تبلیغات
حقیقت، بدست آوردنی است! - The Truth Is Obtinable - مطالب اهل بیت «علیهم السلام»
امام حسن (علیه السلام): بهترین نیکویی ها خلق نیکو است.
بازدید : مرتبه
تاریخ : هشتم اردیبهشت 91
گرامیداشت فاطمیه نه بخاطر اینست که فاطمه دخت پیامبر است، نه به خاطر اینست که فاطمه همسر وصی است، بخاطر نسبت و این حرف ها نیست

شاعر می گه: گیریم پدر تو بود فاضل / از فضل پدر تو را چه حاصل!

اگه بگیم گرامیداشت فاطمیه فقط بخاطر اینه که حضرت دختر پیامبر و یا همسر حضرت امیر هستن، حرف نادرستیه! چون اصل و نسب هیچ موقع ملاک برتری نبوده و نیست!

حضرت امیر تو مناجاتشون تو مسجد کوفه، در مورد کارزار قیامت می فرمایند: خدایا به تو پناه می برم از اون روزی که همه از همدیگه فرار می کنن، پدر از پسر فرار می کنه، مادر از فرزندش فرار می کنه، برادر از برادر فرار می کنه و... 
پس اگه اصل و نسب بدرد می خورد، حداقل باید تو کارزار قیامت دست ما رو می گرفت، در حالی که می بینیم حضرت امیر جور دیگه ای می فرمایند

پس گرامیداشت فاطمیه بخاطر چیه؟ ما بخاطر چی فاطمیه رو بزرگداشت برگزار می کنیم؟ 

اصلی ترین دلیلی که ما برای بزرگداشت فاطمیه میاریم، شخصیت والا و منحصر به فرد حضرت هست، اون شخصیتی که بعنوان شاخۀ درخت رسالت معرفی شده!

چه کسی این حرف رو زده، اون کسی که خدا در موردش تو قرآن می فرماید: وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَکَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیمًا؛آنچه را نمى‏دانستى به تو آموخت و همواره فضل خدا بر تو بزرگ است.[نساء/113]

پیامبر می فرمایند: این است و جز این نیست، فاطمه شاخه‌ی ریشه دوانده در وجود من است، آن‌چه او را دل گرفته کند، مرا دل گرفته کرده است. آن‌که او را انبساط دهد، به من انبساط می‌دهد. (المناقب/3/332)

اگه دقت کنیم،این حدیث می گه: یه اتحادی بین درخت و شاخه وجود داره که هیچگونه جدایی بین اون دوتا فرض نمیشه! 

وجود فاطمه از وجود پیامبره، هستی پیامبره! پس اگه کسی باعث آزار زهرای مرضیه بشه، انگار وجود و هستی پیامبر رو اذیت و آزار داده، حالا شما بگید: آیا همچین شخصی لایق جانشینی پیامبر هست؟



طبقه بندی: اهل بیت «علیهم السلام»، 
برچسب ها: فاطمه، فاطمیه، گرامیداشت، چرا فاطمیه، فاطمیه اول، فاطمیه دوم،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط Sadegh Safa
بازدید : مرتبه
تاریخ : هفدهم بهمن 90
لفظ شیعه یا بهتر بگم عنوان شیعه بر خلاف اون چیزی که الانه وهابی ها میگن، از زمان خودِ رسول خدا (صل الله علیه و آله)، و توسط خودِ ایشون استفاده شده
تو حدیثی که سیوطی، از علمای اهل سنت، نقل می کنه، پیامبر خدا تو تفسیر آیه 7 سوره بینه که می فرماید: إن الذین ءامنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة؛ کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترین مخلوقات (خدا) هستند!
اشاره به علی (علیه السلام) کردن و فرمودن: او و شیعیانش در روز قیامت رستگار خواهند بود.(1)

یا اینکه ابو حاتم رازی تو کتاب اعیان الشیعه، نقل می کنه که لفظ شیعه تو زمان رسول خدا، لقب چهار نفر از صحابه های پیامبر بوده، که اونا عبارت بودن از: سلمان فارسی، ابوذر، مقداد و عمار.(2)

اما ممکنه بپرسید اون موقع که مسلمونا فرقه فرقه نشده بودن که، به همه می گفتن مسلمان، دیگه شیعه، سنی یا وهابی و... معنی نداشته! اینو چی می گید؟

تو جواب باید بگیم: اینکه تو زمان رسول خدا به یه عده شیعه می گفتن، لازمه اش این نیس که همچین فرقه ای بوجود اومده باشه، بلکه بخاطر فضائل بالای حضرت امیر (علیه السلام) و موقعیت ممتازی که ایشون نزد پیامبر داشتن، عده ای به ایشون ارادت خاصی داشتن و تو گفتار و کردار حضرت، از ایشون پیروی می کردن که در واقع پیروی از خودِ رسول الله بود؛ چون در حقیقت رفتار و گفتار علی (علیه السلام) همانند رسول گرامی اسلام بود.

پس در نتیجه، با استناد به شواهد تاریخی، تاریخ پیدایش شیعه از زمان خودِ رسول خدا (صل الله علیه و آله) می باشد.


پی نوشت ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. الدر المنثور، السیوطی، ج8، ص589 / بحوث فی الملل و النحل، الشهرستانی، ج6، ص102 تا 106

2. اعیان الشیعة، ج1، ص18و19



طبقه بندی: اهل بیت «علیهم السلام»، 
برچسب ها: تاریخ، زمان، پیدایش، شیعه، رافضی، رافضی ها، نام گذاری، اسم گذاری، اسم، نام، رافضه،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط Sadegh Safa
توی جواب به این سوال باید به روایتی از امام کاظم (علیه السلام) اشاره کرد، اون موقعی که به سر بالین کسی رفتن که داشت جون می داد، اونجا حضرت فرمودن: مرگ صافى‏اى است كه مؤمنان را از گناهانشان صاف مى‏كند و آخرین دردى است كه به عنوان كفّاره آخرین گناهى كه در وجودشان مى‏باشد به آنها مى‏رسد و كافران را نیز از حسناتشان صاف مى‏سازد و آخرین خوشى یا آسایشى است كه به عنوان آخرین پاداش حسنه‏اى كه دارند، به ایشان مى‏رسد ... .(1)

پس اگه دقت کرده باشیم، وقت مُردن اتفاقات مختلفی برای آدمای مختلف می افته، که هر کدوم هم کیفیتش به اعمال خودِ ما بستگی داره، اگه ایمان و اعتقادت به دستورات الهی داشتیم و بهشون عمل کردیم، مرگ برای ما مثل یه کسی می مونه که داره لباس سخت و خشن از تنش بیرون می کنه، اما اگه خدایی نکرده از اون آدمایی باشیم که گناه کرده و توبه رو به تأخیر انداخته و یا اینکه أجل بهش مهلت نداده، سختی جون دادن به سراغش میاد، که اصطلاحاً بهش می گن سکرات (سختی های) مرگ

ما اینجا نمی خوایم کسی رو بترسونیم، بلکه طبق فرموده روایات(2) می خوایم یه تذکری داده باشیم تا اینکه دلمون نرم بشه و به همین راحتی سمت گناه و معصیت نریم و یادمون باشه که هر موقع پامون لغزید و تن به معصیت دادیم سریع توبه کنیم و تصمیم بگیریم ک دیگه سمتش نریم

پیامبر خدا (صل الله علیه و آله) می فرمایند: 
در بالین مردگان خود حاضر شوید و به آنان «لا اله الا اللّه‏» تلقین كنید و نوید بهشتشان دهید؛ زیرا حتّى مردان و زنان بردبار هم در این صحنه گیج و سرگشته مى‏شوند و شیطان بیش از هر زمان دیگرى در هنگام مرگ به آدمى نزدیك مى‏گردد. سوگند به آن كه جانم در دست اوست، مشاهده فرشته مرگ (عزرائیل) سخت‏تر از هزار ضربه شمشیر است. سوگند به آن كه جانم در دست اوست، جان هیچ بنده‏اى از دنیا (بیرون) نرود مگر این كه یكایك رگ‏هاى او درد كشند.(3)
اگه دقت کنیم اینجا حضرت یه حکم عمومی رو فرمودن، یعنی مرگ برای همه سخت و عذاب آوره.

الا برای مؤمن، امام صادق (علیه السلام) در پاسخ همین سوال، که آیا مرگ برای آدمای مؤمن سخته یا نه؟ فرمودن:
نه، به خدا، زمانى كه فرشته مرگ (عزرائیل) براى ستاندن جانش مى‏آید، او بى‏تابى مى‏كند، امّا عزرائیل به او مى‏گوید: اى دوست خدا، بى‏تابى مكن؛ زیرا سوگند به آن كه محمّد (صل‏ الله ‏علیه و ‏آله) را بر انگیخت، من از پدر مهربانى كه به بالینت بیاید، با تو خوش رفتارتر و مهربان ترم، چشمت را باز كن و بنگر. 
حضرت فرمود: رسول خدا (صل‏ الله ‏علیه و ‏آله) و امیرمؤمنان و فاطمه و حسن و حسین و امامان از نسل آنها (علیهم ‏السلام)، در برابرش نمایان مى‏شوند و به ‏او گفته مى‏شود: این رسول خدا و ... رفیقان و همرهان تو هستند ... در این هنگام، چیزى براى او خوش تر از این نیست كه جان از بدنش جدا شود.(4)

پس همونطوری که مشاهده کردین، هیچ چیزی به غیر از اعمالمون (چه کار خوب و چه کار بد) تو سرنوشت ما تأثیر نداره، همونجور که قرآن کریم تو سوره نجم آیه 39 می فرماید: 
و أن لیس للانسان إلا ما سعی؛ و اینكه براى انسان بهره‏اى جز سعى و كوشش او نیست.

پس هر چی بکاریم، برداشت می کنیم!




ادامه داره .................

پی نوشت ـــــــــــــــــــــــ
1. 
معانی الأخبار : 289 / 6 
2. منتخب میزان الحكمة : 518، بحار الأنوار : 77 / 171 / 7
3. منتخب میزان الحكمة : 520
4. همان و الكافی : 3 / 127



طبقه بندی: اهل بیت «علیهم السلام»،  توبه، 
برچسب ها: عوالم، حوادث، پس از مرگ، بعد از مرگ، مرگ، توبه، استغفار، استغفر الله،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط Sadegh Safa
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجم بهمن 90
همونطوری که می دونید، عقل ما فقط می تونه اصلِ عالم بعد از مرگ رو به اثبات برسونه، اما کیفیت و چگونگی اونو عقل نمی تونه به تنهایی درک کنه، پس برای فهمیدن چگونگی اتفاقات بعد از مرگ، از لحظه جون دادن گرفته تا قبر و عالم برزخ، باید سراغ احادیث و روایات بریم تا بتونیم یه تصویری از اون و مهمتر اتفاقاتی که برای ما می افته، داشته باشیم.

برای مقدمه باید عرض کنم، شروع قیامت هر کسی بلافاصله بعد از مردن اون هست، طبق روایتی رسول خدا (صل الله علیه و آله) می فرمایند:
 هرگاه یكى از شما بمیرد، قیامتش بر پا شود.(1) پس باید بدونیم اصطلاح قیامت اون موقعی به کار میره که طرف جان خودش رو تسلیم ملک الموت می کنه

اما از اون مهمتر اینه که باید بدونیم کیفیت مرگ، ـ طبق فرموده روایات ـ برای آدمای مختلف، متفاوته، یعنی مرگ یه انسانی که ایمان به خدا و دستورات اون داره، با کسی که همچین ایمانی رو نداره متفاوته

امام سجّاد (علیه السلام) تو حدیثی می فرمایند: 
(مرگ) براى مؤمن چون كَندن جامه‏هایى چركینِ شپشى‏ از تن ‏است و از هم ‏گسستن‏ زنجیرهاى گرانبار و جایگزین كردن فاخرترین و خوشبوترین جامه‏ها و راهوارترین مركب‏ها و امن‏ترین منزل‏ها. 

و براى كافر به منزله كندن جامه‏هایى فاخر از تن و منتقل شدن از منزل‏هایى امن و جایگزین كردن آنها به كثیف‏ترین و خشن‏ترین جامه‏ها و وحشتناكترین منزل‏ها و بزرگترین عذاب است.(2)

اما ممکنه کسی بپرسه: خب! اونایی که ایمان به خدا دارن، اما بعضی وقتا شیطون زیر پاشون می شینه و پاشون می لغزه و گناه می کنن و اجل بهشون مهلتِ توبه کردن نمی ده، چی؟ تکلیف اونا چیه؟ اوناییکه موفق به توبه از گناه نشدن چی به سرشون میاد؟

تو پست بعد به جواب این سوال می پردازیم............

پی نوشت ـــــــــــــــــــــــــ ـ
1. 
منتخب میزان الحكمة : 516
2. منتخب میزان الحكمة : 518



طبقه بندی: اهل بیت «علیهم السلام»، 
برچسب ها: عوالم، حوادث، پس از مرگ، بعد از مرگ، مرگ، اتفاقات، چی به سر آدم میاد، سر نوشت، سرنوشت،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط Sadegh Safa
توی بحثی که با دوستان داشتیم، یکی به این روایت اشاره کرد که پیامبر (ص) فرموده: «انا مدینه العلم و علی بابها» من شهر علم هستم و علی دروازه اون شهر!

می خواستم بدونم :

اولا اصلن این روایت تو کتابای سنی ها اومده یا نه؟

دوما اینکه چه جوری با این روایت می تونیم برتری امام علی (ع) رو ثابت کنیم؟

پاسخ:

یکی از اون روایاتی که بر افضلیت علی (علیه السلام) از حیث علم و دانایی، بر تمام صحابه (یاران نزدیک پیامبر) دلالت داره همین روایته، توی این روایت که از هم منابع شیعه و هم منابع اهل سنت(1) اونو نقل کردن، علی (علیه السلام) همانند درِ ورودی یا همون دروازه شهر علم و دانایی معرفی شدن و طبیعیه که هر کس بخواد وارد یه شهر بشه باید اول از دروازه اون شهر رد بشه، یعنی برای آموختن هر علمی باید از دروازه اون یعنی حضرت علی (علیه السلام) گذر کرد.

(این نکته رو نباید فراموش کنیم که اون زمونا اکثر شهرها دروازه ورودی داشتن که با این در نظر گرفتن این نکته، تشبیه پیامبر برای اهل و مردم اون زمونه محسوس و روشن بوده)

همونطوری هم که می دونید علم اینجا مطلق اومده و به علم خاصی قید نخورده و تمام علوم رو شامل میشه، از علم سیاست و اقتصاد و کشور داری گرفته تا دانایی نسبت به سرپرستی و اداره امور مملکت و تصمیماتی که نسبت به وقایعی که بعدها اتفاق خواهد افتاد، یعنی همه و همه!

حالا که اینطور شد، یعنی حضرت امیر (علیه السلام) تو تمام علوم یه سر و گردن از دیگران بالاتر هست، و در صورتی هم که بپذیریم که انتخاب امام از ناحیه خدا نباشه و مردم موظف باشن که سرپرستشون رو خودشون معیّن کنن، عقل ما می گه بهترین سرپرست اون کسیه که تو مسائل مملکتی یه سر و گردن از دیگران بالاتر باشه و توان حل معضلات رو داشته باشه
پس با استناد به این روایت پیامبر (صل الله علیه و آله) این علی بن ابی طالب (علیه السلام) هست که لایق همچین مقام و منزلتی هست
که در غیر اینصورت بحث تقدیم مفضول بر فاضل (یعنی مقدم کردن شخص خوب بر شخص خوب تر) پیش میاد، که از نظر عقلی دارای اشکاله.




پی نوشت ــــــــــــــــــــــــــــــ
1.احمد بن حنبل در فضائل الصحابه مى‌نویسد:
حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ، قَالَ: نا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الرُّومِیُّ، قَالَ: نا شَرِیكٌ، عَنْ سَلَمَةَ بْنِ كُهَیْلٍ، عَنِ الصُّنَابِحِیِّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): " أَنَا دَارُ الْحِكْمَةِ، وَعَلِیٌّ بَابُهَا

(ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، فضائل الصحابة، ج2، ص634)





طبقه بندی: اهل بیت «علیهم السلام»،  سؤال و جواب، 
برچسب ها: علی، علم، دانایی، شهر علم، شهر دانایی، امام علی، فضیلت، برتری، انا مدینه العلم، انا مدینة العلم، مدینه علم، مدینة العم، امیر المومنین، امیرالمومنین، امیرالمؤمنین، شهرعلم، دانش، شهر دانش، شهردانش،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط Sadegh Safa
اون موقعی که ابن زیاد بصورت ناشناس وارد کوفه شد و استقبال گسترده و پر شور مردم رو دید، به محبوبیت امام حسین پی برُد؛ چون مردم فکر می کردن این امام حسین هست که اومده اما اشتباه می کردن! 

ابن زیاد با دیدن همچین استقبالی سیاست های مختلفی رو پی گرفت تا مردم رو به سمت خودش بکشه:

سیاست روانی: ابن زیاد بعد از اینکه وارد کوفه شد، تو مسجد جامع این شهر رو به مردم، خودش رو برای فرمانبردار ها مثل پدری مهربان و برای نافرمان ها شمشیر و تازیانه رو به رخ کشید!(1) 
ابن زیاد، بعد از بیعت گرفتن مسلم از کوفیان، بازم با عملیات روانی، که سپاه عظیمی از شام به سمت کوفه در حال حرکته، مردم و مخصوصا زن ها رو نسبت به اون سپاه و از بین رفتن مردها ترسوند(2) و شب هنگام مسلم رو تو کوچه های کوفه تنها گذاشت!

سیاست اجتماعی: تو زندگی قبیله‏گی یه شغلی بوده به اسم عرافت، مثل ثبت احوال خودمون، با این تفاوت که هر عریفی وظیفه ثبت احوال و اولاد و آمار گیری از دین و مذهب و گرایش افراد قبیله خودش رو به عهده داشته
ابن زیاد رو به این عریف ها میگه:
«شما باید نام غریبان و مخالفان امیرالمؤمنین یزید را كه در عرافت شما هستند، براى من بنویسید. همچنین هر كس را از حروریه (خوارج) و مشكوكین كه نظر بر اختلاف پراكنى دارند، باید به من گزارش دهید. كسى كه به این دستور عمل كند با او كارى نداریم؛ اما هر كس ننویسد باید ضمانت عرافت خود را به عهده بگیرد و نباید هیچ مخالف و یاغى در عرافت او با ما مخالفت كند. اگر چنین نشود، از پناه ما خارج شده و مال و خون او بر ما حلال است. هر عریفى كه در عرافت او از شورشیان علیه امیرالمؤمنین (یزید) كسى یافت شود، آن عریف بر در خانه‏اش به دار آویزان خواهد شد و همه آن عرافت را از پرداخت عطاء محروم خواهم كرد»(3)

این از سیاست اجتماعی، اما مهمترین سیاستی که همچین بی ربط هم به سیاستهای به کار رفته بالا نیست، سیاست اقتصادی هست که توصیه می کنم حتما بخونید

سیاست اقتصادی: توی اون زمان، معمولا منبع در آمد یا بهتر بگم منبع خورد و خوراک مردم، دو تا چیز بیشتر نبوده، یکی عطاء و دیگری جیره، که هر دو از طریق حکومت تامین می شده، بخاطر همین دنبال کشاورزی و صنعتگری نمی رفتن، این کارها رو مخصوص موالی (هم پیمانان غیرعرب) می دونستن و اصلا یه پله بالاتر، این کارها رو تو شأن خودشون نمی دونستن(4)
عطا اون پولی بوده که از حکومت می گرفتن و جیره هم کمک های جنسی مثل خرما، گندم، روغن و... بوده

فکر کنم متوجه شدین که چی می خوام بگم، بله! حکومت ها مخصوصا حکومت بنی امیه و بالاخص ابن زیاد از این قضیه به خوبی به نفع خودشون استفاده کردن

یکی از تهدیدهای ابن زیاد قطع کردن همین عطا و جیره ها بود، بخاطر همین عریف ها و افراد دیگه سعی می کردن که قبل از حکومت خودشون، مخالفای حکومت رو ساکت کنن
همچنین یکی از شگردهای ابن زیاد برای پراکنده کردن مردم از کنار مسلم زیاد کردن عطا و جیره بود(5) که به نظرم خوب جواب داد!
ابن زیاد با همین شگرد تونست لشکری بالغ بر 30 هزار نفر برای مقابله با امام حسین علیه السلام جمع کنه(6) لشکری که دلشون با امام حسین بود! (7)

امام حسین علیه السلام هم با درک این واقعیت، تو سخنرانی شون تو روز عاشورا به همین مطلب اشاره دارن و می فرمایند:

«كلكم عاص لامرى مستمع لقولى، قد انخزلت عطیاتكم من الحرام و ملئت بطونكم من الحرام فطبع على قلوبكم»؛ «همه شما علیه من عصیان مى‏ورزید و سخنان مرا گوش نمى‏دهید؛ [علّت آن این است كه] عطاهاى شما از مال حرام فراهم آمده و شكم هایتان از حرام انباشته شده است و این باعث مُهر خوردن بر دل‏هایتان گشته است».(8)

پی نوشت ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــ
1. 
وقعة الطف، ص 110
2. همان، ص 125
3.
 وقعة الطف، ص 11؛ تاریخ طبرى، ج 4، ص 267
4. الحیاة الاجتماعیة و الاقتصادیة فى الكوفة، ص 219.
5. وقعة الطف، ص 125؛ تاریخ طبرى، ج 4، ص 277
6. بحارالانوار، ج 45، ص 4
7. حیاة الامام الحسین(ع)، ج 2، ص 453.
8. بحارالانوار، ج 45، ص 8.




هر دو پست خلاصه ای از سایت پرسمان



طبقه بندی: اهل بیت «علیهم السلام»،  سؤال و جواب، 
برچسب ها: سیاسی، اوضاع، اقتصادی، اجتماعی، کوفه، زمان امام حسین، امام حسین، زمان، عصر، تاریخ، زمانه، هنگامه، قیام، قیام امام حسین، علیه السلام،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط Sadegh Safa
با خودم فکر می کردم، گفتم این همه کوفی ـ که تا 12000 کارت دعوت برا امام حسین (علیه السلام) ارسال کردن(1) ـ چه انگیزه ای داشتن؟ اصلا اوضاع چه جوری بوده که این همه دعوت نامه فرستادن؟ 

اگه یه نگاهی به تاریخ بندازیم، گروه های مختلف، اونم با انگیزه های مختلف برا امام نامه فرستادن:

اولین گروه شیعیان خالص بودن مثل حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه، از اون جایی که حکومت رو بنا به آیات قرآن و روایات مخصوص اهل بیت پیامبر می دونستن، البته این گروه خیلی کم بودن!

دومین گروهی که برا امام نامه نوشتن، عده زیادی از مردم کوفه بودن که بیشتر افراد میان سال و پیر کوفی بودن که حکومت حضرت امیر (علیه السلام) رو درک کرده بودن و از اون طرف ظلم و ستم اموی ها رو تحمل کرده بودن، پس امام حسین رو بهترین گزینه برای احیای حکومت علوی می دونستن

سومین گروه هم عده ای بودن که دنبال مرکزیت کوفه بودن (آخه تو اون دوران بین مرکزیت کوفه و شام درگیری بوده) اینا بهترین شخصیت برای تحقق این هدف رو امام حسین می دونستن، بخاطر همین برا حضرت دعوت نامه ارسال کردن

چهارمین گروه بزرگان قبائل بودن، مثل شبث بن ربعی و دیگران که عمدتا به فکر منافع خودشون و حفظ جایگاه و ریاست خودشون بودن، وقتی سیل نامه ها رو دیدن برا اینکه از قافله عقب نمونن شروع به نامه نگاری کردن تا اگر حکومت امام حسین تشکیل شد، اونا هم بی بهره نمونن

اما گروه آخر، توده مردمی بودن که نون رو به نرخ روز می خواستن! وقتی شور و هیجان نامه نوشتن رو دیدن، اونا هم خواستن از قافله نویسندگان عقب نمونن!(2)

حالا که گروه های مختلف و انگیزه های مختلف معلوم شد، تو تاپیک بعدی بهتر می تونیم وضعیت سیاسی، اقتصادی و روحی روانی اون موقع رو بررسی کنیم

پی نوشت ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــ
1. 
بحارالانوار، ج 44، ص 344
2. بر گرفته از کتب تاریخی مثل وقعة الطف و تاریخ طبری



طبقه بندی: اهل بیت «علیهم السلام»،  سؤال و جواب، 
برچسب ها: انگیزه، هدف، غرض، کوفیان، کوفی ها، کوفی، امام حسین، حسین، حسین علیه السلام، قیام امام حسین، قیام،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط Sadegh Safa
بازدید : مرتبه
تاریخ : شانزدهم آذر 90
گزارش تاریخ نسبت به جنایات معاویه


تاریخ هم بر علیه معاویه گزارش میده! آخه یه عده که اسم خودشون رو گذاشتن مسلمون دارن ازش حمایت می کنن! بله! درست متوجه شدین! وهابیت رو می گم
یه نمونه از گزارش تاریخ رو براتون می ذارم تا شِکوِه و شکایت بزرگ صحابی پیامبر(صل الله علیه و آله)، امام حسین (علیه السلام) رو نسبت به این شخص مطلع بشین


معاویه تو زمان بیست سال جانشینی پیامبر، بدعت ها و فجایعی به بار آورد که امام حسین (علیه السلام) رو وادار به عکس العمل می کنه، حضرت تو نامه ای به معاویه، جنایات اون رو متذکر می شن و می فرمایند:


اما بعد، نامه تو به من رسید و یادآور شدى كه امورى از من به تو رسیده كه به گمان تو، سزاوار من نبوده است، همانا براى رسیدن به خوبی‌ها و توفیق، جز پروردگار عالم، كسى وجود ندارد. و امـا آنـچـه از من به تو رسیده، سخن افراد چاپلوس و سخن چین است كه تفرقه‌انداز و دروغگویان گـمراه هستند من تصمیم به جنگ و مخالفت با تو را نگرفته‌ام و از این كه جنگ با تو و حزب ظالم تو را كه یاران شیطان هستند، ترك كردم از خداوند خائف هستم. 
آیـا تـو قـاتـل حـجـر بن عدى و یارانش نیستى كه عابد و متواضع بودند، آنها كه بدعت‌ها را ناروا مـى‌شمردند، امر به معروف و نهى از منكر مى‌كردند، بعد از آن كه امان و عهد محكم دادى، به ناحق آنان را كشتى؟ با این عمل بر خدا جرات كردى و عهد او را سبك شمردى! 
آیـا تـو قـاتـل عـمـر بن حمق نیستى؟ 
آن انسانى كه در اثر عبادت، بدنش لاغر و صورتش زرد و نـحـیـف شده بود، بعد از آن همه عهد و پیمان‌هاى محكم، او را هم كشتى به نحوى كه اگر آهوان مى‌فهمیدند از بالاى كوه‌ها پایین مى‌آمدند.
تو (زیاد بن ابیه) را بر مردم مسلط كردى كه آنان را مى‌كشد و دسـت و پـایشان را قطع مى‌كند و آنان را بر شاخه‌هاى درخت خرما آویزان مى‌كند، سبحان‌اللّه! اى معاویه! گویا تو از این امت نیستى و این امت هم از تو نیستند؟

آیـا تـو قـاتـل حـضرمیین (زیـاد بـن ابـیـه به دستور معاویه، مسلم بن زیمر و عبداللّه بن نجر حضرمى را به جرم تشیع به دار زد و چندین روز جنازه اینان جلو خانه‌هایشان بر دار بود. (الغدیر/ 11/61).) نیستى كه زیاد بن ابیه با تو مكاتبه كرد كه اینان طرفدار على علیه السلام هستند و دین على همان دین پیامبر صلی الله علیه و آله است كه تو امروز به جاى او نشسته‌اى، اگر دین پـیـامـبـر نـبـود، شرافت تو و پدرانت همانند شرافت كوچ كنندگان در زمستان و تابستان بود كه خداوند به خاطر ما بر شما منت نهاد و آن را برداشت. 
معاویه! در نامه‌ات نوشته‌اى كه این امت را به فتنه نیندازم، ولى من فتنه‌اى را بالاتر از این نمى‌بینم كه تو امیر بر این مردم هستى. 
بـاز گفته‌اى كه مصلحت خود و دین و امت پیامبر صلی الله علیه و آله را در نظر بگیرم، به خدا قسم! من چیزى را بـهـتر از جنگ با تو نمى‌بینم كه اگر این كار را انجام بدهم، مقرب درگاه الهى شده‌ام و اگر ترك كنم، از خدا استغفار مى‌كنم و از خداوند آنچه موجب محبت و رضایت اوست، مى‌طلبم.
باز گفته‌اى كه هر وقت من حیله كنم، تو هم حیله مى‌كنى، پس معاویه هر چه مى‌توانى حیله كن، به جان خودم قسم همیشه صالحین مورد حیله قرار مى‌گرفتند و من امیدوارم كه ضررش متوجه خودت بشود و اعمالت را نابود سازد.

مـعـاویـه! از خـدا بترس كه خداوند متعال نامه اعمالى دارد كه تمام اعمال صغیره و كبیره در آن ضبط است.
معاویه! خداوند فراموش نمى‌كند كه چگونه اولیاءاللّه را به صرف گمان درباره آنان، كشتى یا دسـتـگـیـر نـمودى و پسرت (یزید) را كه شراب مى‌نوشد و سگ بازى مى‌كند بر گرده مردم سوار كـرده‌اى! 
مـى‌بـیـنم تو را كه خود، اهل و دینت را نابود كرده‌اى و مردم را حقیر و كوچك شمرده‌اى. والسلام

(
الامامة والسیاسة، 1/155 ـ 157/ اعیان الشیعه، 1/583/ بحارالانوار، 44/212)



طبقه بندی: اهل بیت «علیهم السلام»، 
برچسب ها: وهابی، وهابی، وهابیت، وهابیت، وهابیة، وهابیه، حامی، حامیان، حمایت کننده، اصلی، قطعی، ابوسفیان، معاویه، پسر ابوسفیان، معاویة، أبوسفیان،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط Sadegh Safa
بازدید : مرتبه
تاریخ : ششم آذر 90
حرکت امام حسین عاقلانه و منطقی بود، بخاطر همین هیچکدوم از عاقلای زمان‌ شون یا بعد از اون، با منطق و استدلال حضرت رو محکوم نکردن، ولی چون اون عاقلا، عاشق نبودن (با اینکه قیام امام رو صحیح و شرعی و فداکارانه می‌ دونستن) توان همراهی نداشتن.

حضرت تو مسیرشون به سمت کربلا، علت قیام عاقلانه و عاشقانه خودشونو اینجوری بیان می کنن:

به راستى، دنیا تغییر چهره داده و ناشناخته گشته و نیكى آن در حال نابودى است و از آن جز رطوبتى كه در ته ظرفى مانده و جز زندگى وبال آور، همچون چرا گاهى كه جز گیاه بیمارى‏زا و بى‏مصرف چیزى در آن نمى‏روید، باقى نمانده است.
آیا نمى‏بینید كه به حقّ عمل نمى‏شود و از باطل دست برنمى‏دارند؟! به طورى كه مؤمن حق دارد كه به مرگ و دیدار خدا مشتاق باشد. 
به راستى، من چنین مرگى را جز 
سعادت ندانم و زندگى در كنار ظالمان را جز هلاكت نخوانم! 

همانا مردم دنیاپرستند و دین از سر زبان آنها فراتر نرود و دین را تا آنجا كه زندگى‏شان را رو به راه سازد، اجرا کنند و چون در بوته آزمایش گرفتار شوند، دینداران اندك گردند. (تحف القعول عن آل الرسول، ص245)

این فراز سوزناک روایت، در واقع علت و فلسفه اصلی قیام حضرت رو نشون میده، اون زمونی که دین فقط لقلقه زبونا بوده و اهل عمل کم و کم و کم!!!
اما یه نفر که اهل خدا بود، بر خلاف جریان آب حرکت کرد و بر خلاف بی دینی عَلَم قیام برآشفت.


این بحث رو می تونید اینجا پی گیری کنید



طبقه بندی: اهل بیت «علیهم السلام»،  سؤال و جواب، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط Sadegh Safa
بازدید : مرتبه
تاریخ : ششم مهر 90
کسی غیر از خداوند متعال و نبی مکرم اسلام (صل الله علیه و آله) شأن قانون گذاری رو نداره، حتی در مورد پیامبر اسلام هم می گن تو چند مورد انگشت شمار هست که ایشون مستقیما قانونی رو به عنوان قانون اسلام (البته بإذن الله) وضع کردن
اما ممکنه بگید خب! اگه تشریع کار مستقیم الهی و در چند مورد محدود وظیفه نبی است، پس وظیفه امام چیه؟ اگه بنا باشه که فرموده پیامبر رو به ما تحویل بده، با مجتهد چه تفاوتی داره؟



که ما تو جواب می گیم:
وظیفه امام از ابعاد متفاوتی تشکیل میشه، یکی از اون ابعاد،
بُعد اخلاقیه؛ یعنی همونطوری که نبی مکرم اسلام فرمودن: انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ من مبعوث شدم تا مکارم اخلاق رو تمام کنم، ائمه اطهار هم سعی داشتن فضایل اخلاقی رو تو جامعه انتشار بدن، تا از کج روی ها و افراط و تفریط ها جلوگیری بشه و هر کسی برا خودش به زعم خودش عرفان خاصی راه نندازه!

وظیفه بعدی امام رو میشه تو
بُعد سیاسی و اجتماعی خلاصه کرد، همونطوری که شهید مطهری می فرماید:
مسأله اجتماعی و سیاسی امام رو می تونیم از دو ناحیه در نظر بگیریم، یکی اش اینه که بگیم امام یعنی حاکم و رهبر جامعه، که اینجا مثل مساله عدل می مونه یعنی همونطوری که عدل از اصول دین هست و باید بهش ایمان پیدا کنیم، امامت هم (با در نظر گرفتن بعد سیاسی و اجتماعی) میشه از اصول مذهب که باید بهش یقین و ایمان پیدا کرد. یا اینکه بُعد سیاسی و اجتماعی رو از ناحیه معنوی نگاه کنیم، یعنی از اون نظر که امام به قول احادیث و روایات خلیفة الله و حجت خداس، که رابطه بین هر فرد مسلمون و انسان کامل هر زمان (که ائمه اطهار باشن)، لازم و ضروریه (امامت ورهبری، ص 92)

کتاب الحجة اصول کافی، بُعد سیاسی و اجتماعی رو اینطور بیان میکنه:
امام علاوه بر دادن مواد تفكر، روش فكر كردن و نجات انسانها از اسارتهای فكری، عوامل محیطی،‌ تعصب، تقلید و هوسهای نفسانی، شأن رهبری جامعه رو به عهده دارد.

با اینکه اگه یه سری به آیه ولایت یعنی همون آیه انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا... بزنیم، امام بعنوان سرپرست تو اداره جامعه معرفی شده و دقیقا تمام وظیفه سرپرستی و اداره کردن امور مردم رو به عهده داره و مواظبه که مردم در اثر جهل به حکم خداوند به بیراهه نرن

پس با این توضیحات تفاوت مجتهد با امام روشن میشه


طبقه بندی: اهل بیت «علیهم السلام»،  سؤال و جواب، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط Sadegh Safa
بازدید : مرتبه
تاریخ : بیست و هشتم شهریور 90

تا حالا فکر کردیم با‌ارزش ترین چیز تو دنیا چیه؟ شاید بعضیا فکر کنن با‌ارزش ترین چیز، با کیفیت‌ترینِ اجناس باشه! یا شایدم گرونترینِ هر چیزی!

فرض کنید یکی از گرونترین ماشینای دنیا رو بهمون هدیه دادن! مثلاً یه بوگاتی ۱۶/۴ که حدود دو ملیون دلار هم قیمتشه



ـ چقدر تو نگهداری کردن از این ماشینِ به این گرونی، حواسمون هست و مراقبش هستیم؟! چقد مراقبیم که یه دفعه خط و خشی بهش نیفته! یا اینکه خدایی نکرده تو تصادف ناکار نشه!؟
ـ معلومه که خیلی زیاد! همچین ماشینی با این ارزش، اگه مراقبش نباشیم ضرر کردیم

خب! حالا که چی؟ چی می‌خوای بگی؟

می‌خوام بگم اگه یه ذره چشامونو باز کنیم و حواسمون به دور و اطراف و ظواهر پرت نباشه، چیزه با‌ارزش‌تری هم تو این دنیا به ما هدیه شده! اما این ماییم که ازش غافلیم!!!

خدا یه چیزه با‌ارزش‌تر از این حرفا رو به ما هدیه داده، خدا حریم و منزل و جایگاهِ خودش رو به ما هدیه داده!
امام صادق (علیه‌السلام) می فرماید:القلب حرم الله فلاتسکن حرم الله غیر الله؛ قلب آدما حریم خداست، پس تو حریم خدا کس دیگه ای رو راه ندید.(۱)



طبیعیه که وقتی یه جایی فقط مخصوص خدا باشه که هیچ چیزه دیگه نتونه جای اون رو پُر کنه، میشه با‌ارزش‌ترین موجود توی عالم هستی

تو حدیث قدسی خودِ خدا میگه: لایسعنی ارضی و لاسمائی بل یسعنی قلب عبدی المؤمن؛ زمین و آسمانم، گنجایش و ظرفیت من رو ندارن، بلکه این قلب بنده با ایمانمه که منو تو خودش جا میده!(۲)

اگه دقت کنیم خدا تو این حدیث، قید ایمان میاره، یعنی راه رو داره به منو و شما نشون میده، می‌فرماید قلبی صلاحیت این رو پیدا میکنه که جایگاهِ خدا باشه که مؤمنه به خدا باشه
دقیقاً میشه همون مراقبت کردنه!‌ همون حواس جمعی که یه دفعه خط و خشی بهش نیفته!

پیامبر (صل الله علیه و آله) می فرمایند:

وقتی یه بنده‌ای گناه می‌کنه، نکته سیاهی تو قلبش پیدا میشه که اگه توبه کنه و دست از گناه برداره، قلبش صیقل پیدا می‌کنه اما اگه باز به گناه برگرده اون سیاهی زیاد میشه


بیاییم قدر با‌ارزش‌ترین چیز تو دنیا رو بدونیم و کاری کنیم که دچار خط و خش نشه و خوب ازش مراقبت کنیم که سیاهی اش زیاد و زیادتر بشه دیگه خریداری نداره!




پی‌نوشت‌ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱) (بحار الأنوار ج‏۶۷ /۲۵) / (جامع الاخبار ۵۱۸)

۲) بحارالانوار، ج ۵۵، ص ۳۹





طبقه بندی: توبه،  اهل بیت «علیهم السلام»، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط Sadegh Safa
بازدید : مرتبه
تاریخ : بیست و یکم شهریور 90

اگه بریم دنبالش، دین‌مون دستورات جالبی برای لحظه لحظه‌های مختلف زندگی‌مون داره

یه روایتی می‌دیدم از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) که حضرت توصیه‌هایی داشتن به کاسب‌ها و اهلِ بازار، علامه مجلسی تو کتاب شریف بحارالانوار این روایت رو میاره و می‌گه:
امیرالمؤمنین هر موقع تو بازارها راه می‌رفت، مردم رو موعظه می فرمود، به کسبه بازار می‌گفت:
(
تو کسب و کار) خیر و خوبی از خدا بخواید، با آسون گرفتن (به مردم) برکت رو (تو مال و کسبتون) جاری کنید، معامله رو ساده بگیرین و صبور باشید، (تو معامله) قسم نخورید، دروغ رو کنار بذارید، از ظلم به مردم بترسید، به رباخواری نزدیک نشید، تو پیمانه و ترازو، حقیقت رو مراعات کنید و به مردم کم فروشی نکنید. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۵۴)

جای جای این روایت، برامون درسه، از اولش گرفته که حضرت توصیه می‌کنن با توکّل به خدا کارتون رو شروع کنید و اینو بدونید که برکت و زیادی کسبو‌کار دست خداست و خدا توصیه می‌کنه اگه به مردم آسون بگیرید، کسب و کارتون رونق پیدا می‌کنه، تا اونجایی که حضرت از قسم خوردن، دروغ گفتن و کلاً ظلم به مردم، نهی می‌کنن که فایده‌اش هم برا دنیای آدمه؛ چون باعث زیاد شدن برکت میشه و هم برا آخرت آدم، که خدا از هر چی بگذره از حق‌الناس نمی‌گذره

قسمت آخر روایت هم که در مورد رباخوریِ که خودش بحث و حدیث زیاد داره و تو این مجمل نمی‌گنجه




طبقه بندی: اهل بیت «علیهم السلام»،  توصیه بزرگان، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط Sadegh Safa
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهاردهم مرداد 90

یکی از دوستان در مورد ولایت فقیه سوال کرده بود، گفتم یه پست رو اختصاص بدیم به این موضوع و بیاییم ببینیم منابع اسلامی نظرشون در مورد ولایت فقیه چیه؟ اصلا روایت خاصی تو این زمینه داریم؟

تو جواب باید بگیم:

روایات مختلف و متفاوتی در مورد نیابت فقها از ائمه معصومین وجود داره، بعنوان نمونه عمر بن حنظله از امام صادق (علیه السلام) در مورد دو نفر که برای قضاوت به سراغ قاضی دولت اموی رفته بودن، سوال میکنه
حضرت می فرماید
: ... باید بنگرند که از شما چه کسی حدیث ما را روایت کرده، حلال و حرام ما را شناخته است. پس رضا دهد و خوشنود شود به داوری او، که من نیز او را حاکم بر شما قرار دادم... (جواهر الکلام، ج21 ص397)

خب! چه کسی غیر از فقیه می تونه حلال و حرام خدا رو بشناسه و استخراج کنه، پس در زمان عدم دسترس به امام معصوم، موظفیم که برای حل مسائل به فقیه رجوع کنیم و این مراجعه به فقیه سفارش ائمه است.

همه ی آدما با هم برابرند و حق دستور دادن به همدیگه رو ندارن به جز یه دسته که خدا اونا رو از بقیه مجزا دونسته و حکومت جهان رو به اونها واگذار کرده تا بر تمام جنبه های زندگی مردم اشراف داشته باشن و بر اونها حکومت کنن، اونها کسانی نیستن جز پیامبر (صل الله علیه و آله) و ائمه اطهار (سلام الله علیهم اجمعین).

تو روایتی که بالا خدمتتون عرض کردم، امام (علیه السلام) می فرماید: برید سراغ کسی که حلال و حرام ما رو می دونه ... که من نیز او را حاکم بر شما قرار دادم. حاکم یعنی کسی که به تمام شئون زندگی آدما احاطه داره و سرپرستی اونها رو به عهده داره، وقتی یه شخصی (یعنی امام صادق علیه السلام) خودش حاکم از طرف خدا باشه قطعا می تونه در زمان غیبتش کس دیگه رو بعنوان حاکم معرفی کنه، که حضرت اینجا هم همین رو می فرماید.




طبقه بندی: اهل بیت «علیهم السلام»،  سؤال و جواب، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط Sadegh Safa
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهاردهم مرداد 90

اینکه ادعا می کنیم اسلام برا تمام لحظه لحظه های زندگیمون برنامه داره، الکی نیس! فقط این ماییم که نرفتیم دنبالش، وگرنه اون چیزی که زیاده دستورات مختلف برای لحظات مختلف زندگیه!

یکی از اون برنامه ها، برنامه های تربیتی اسلامه، که یکی از برنامه های تربیتی در مورد کار روی بچه هاس!

یعنی چی؟

یعنی اینکه از بچگی چه کار کنیم که بچه از دین داری زده نشه؟ به دین خدا بد بین نشه؟

امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
وقتی بچه هامون به سن هفت سالگی رسیدن، بهشون می گیم روزه بگیرید اما تا جایی که توان و طاقتش رو دارن، گرچه وسط روز گشنه شون بشه یا اینکه حتی تا بعدازظهر طاقت بیارن یا اینکه کمتر! وقتی گشنگی و تشنگی بهشون غلبه کرد، بهشون آب و غذا بدید تا اینکه به روزه داری برگردن و بتونن تحملش کنن ـ به قول معروف به روزه داری بد بین نشن ـ
(كافی، ج4، ص124)

این روایت چندتا نکته داشت، اما یه نکته ریز و جالبش اینه که تو برخوردامون جوری عمل کنیم که زدگی ایجاد نشه، نه فقط با بچه ها بلکه تو هر شرایطی باید اول موقعیت طرف مقابل رو سنجید و درک کرد، بعد طبق اون عمل کرد.




طبقه بندی: توصیه بزرگان،  اهل بیت «علیهم السلام»، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط Sadegh Safa
بازدید : مرتبه
تاریخ : بیست و نهم تیر 90

عصمت؟ همون گناه نکردنِ دیگه! یعنی آخرِ عاقبتِ گناه رو با تمام وجود حس میکنه و در نتیجه دست به گناه نمی زنه

اگه شما می گید پیامبر و امامان معصومن، این با اراده و اختیارشون جور در میاد؟

توی جواب باید بگیم:

اولا: نه! با اراده شون منافات نداره، بلکه تماما با اختیار خودشون از گناه جلوگیری می کنن ولی فرقش اینه که باطن گناه رو می بینن و نکبت گناه باعث میشه مرتکبش نشن

شیخ مفید از بزرگان علمای شیعه، می گه: عصمت، مثل اینه که به کسی که در حال غرق شدنه، طنابی داده بشه تا به وسیله اون خودش رو نجات بده(۱)

اما مطلب دومی که اینجا مطرحه اینه که: همونطور که پیامبر و ائمه (علیهم السلام) هدف بزرگی مثل تربیت و تزکیه مردم رو به عهده دارن، اگه از خطا و فسق و فجور در امان نباشن چطور می تونن دیگران رو به ترک کارای خطا امر کنن؟!
پس یه قوه و قدرتی مثل عصمت باید در کار باشه تا مانع از بروز خطا و اشتباه بشه

 

 

پی نوشت ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱) اوائل المقالات، شیخ مفید، تصحیح ‏دکتر مهدى محقق، انتشارات دانشگاه تهران، ص 66.


طبقه بندی: سؤال و جواب،  اهل بیت «علیهم السلام»، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط Sadegh Safa
(تعداد کل صفحات:5)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]